با این همه مشکلات، و سختی زندگی چرا باید ازدواج کنم؟

چرخه زندگی و چرخه تولد تا مرگ

این سئوال برای خیلی جوانان مطرح هست که چرا باید وارد پیمان ازدواج بشویم. پیمانی که تا اخر عمر به یک شخص وفادار بمونم؟ چرا مجردی که بی مشکل هست و لذت می بریم را ادامه ندهیم؟!

اگر کسی به این سئوال آگاهی داشته باشد قدم مهمی هست و باعث می شود که در ازدواجی وارد نشود که قطعا به طلاق می انجامد.
ما صدها مورد داستان زندگی افرادی را داریم که همسرشان این خودآگاهی را نداشته است و پس از ازدواج درگیر رابطه های دیگری شده است و زندگی اشان در آستانه فروپاشی هست.

پس اگر کسی جواب چرایی ازدواج را نمی داند ، روش صحیح اینست که وارد فاز ازدواج نشود تا آگاهی اش نسبت به ازدواج بالا رود.

دو محور مهم در مورد ازدواج قابل توجه هست:

یکم : ازدواج هم یک سری معیارها و بلوغ ها را نیاز دارد که اگر کسی واجد آنها نباشد شرایط ازدواج ندارد. لینک ذیل در این مورد هست.
اگر چنین هستید ، صبر کنید ، ازدواج نکنید‏
دوم: ازدواج مسیری هست در این میانه راه تولد و مرگ، که بسیار تسهیل کننده جهت اهداف عالی هست.

دقت کنید از تولد تا مرگ مرتب مسیر ها بر اساس رشد و تکامل وجود دارد نه صرفا لذت و راحتی.

– ما وقتی در شکم مادر هستیم. لذت کامل ، بی مسئولیت و بی رنج و همه چیز فراهم

– ما وقتی نوزاد می شویم. رنج نفس کشیدن و مکیدن شیر داریم، ما راحت به خودمون ادرار می کنیم و مدفوع می کنیم و به لذت شیر خوردن قانع هستیم و اصلا تصور لذتهای بالاتری مثل کباب خوردن و تفریح کردن را نمی فهمیم.

– ما وقتی کودک می شویم، رنجمان بیشتر می شود. باید زحمت بکشیم به دستشویی برویم و آنجا اجابت مزاج کنیم. غذایمان را باید خودمان در دهانمان بگذاریم اما لذتهایمان بیشتر هست و انواع خوراکی و بازی را داریم. اما لذتهای سطح بالاتر را مثل خواندن و نوشتن و فیلم و موسیقی را درک نمی کنیم.

– ما وقتی مدرسه می رویم و نو جوان می شویم. سختی هایمان بیشتر می شود روزی چند ساعت باسن خود را روی صندلی و نیمکت مدرس قرار می دهیم. برای خوردن و اجابت مزاج باید اجازه بگیریم. باید تکلیف انجام دهیم و … ، این رنجها را می کشیم تا نتیجه ای برای ادامه زندگی بگیریم. با سواد بشویم و دنیا را بفهمیم. لذتی که در مراحل قبل قابل تصور نبود. اما لذتهایی مثل دیدن فیلم، تفریح، خوردن و … را همه جوره داریم . اما برای رشد اصلی خودمان که فرارفتن ذهن و عقلمان و تحصیلمان از یک سو و انسانیتمان از سوی دیگر هست هنوز نیاز به مراحل دیگر داریم.

— بزرگتر می شویم. رنجهای مراحل قبل برایمان طبیعی شده یا حتی گذشته است. دیگر از اینکه باید دستشویی برویم سختی نمی کشیم. از اینکه مطالعه می کنیم سختی نمی کشیم. از اینکه به جای مکیدن شیر مادر، رنج جویدن غدا را می کشیم سختمان نیست. و نیازهای عاطفی و جنسی امان روی کار آمده است.
به جنس مخالف علاقه نشان می دهیم. حتی ممکن است دادن هدیه به او یا خرج کردن برای دیدن رضایت و لبخند او رضایت بخش تر از خوردن به صورت تنهایی باشد.
این یعنی نیازها سطوحشان بالا می رود و سختی های دوره های قبلی لذت بخش می شود.

تا اینجا که توضیح دادم یک سری مراحل و توالی هست که شما می توانید تایید کنید که انسانها از این بسترها می گذرند و بزرگ می شوند.
اما اینجا لحظه مرگ و پایان رشد و شکوفایی یک انسان نیست.
اینجا اتفاقا مهمترین مرحله خودشکوفایی انسان فرا می رسد.
اینجا جایی هست که خود میان بینی آدمی از بین می رود و پوسته متمرکز بودن انسان به خودش، ترک بر می دارد. و لذتهای انسان دچار دگردیسی می شود.
اینجاست که فقط لذت و خوردن و خوشی خودت ارضاء ات نمی کند. حالا از غذا دادن و خوشحال کردن و …. لذت می بری.

اینجا فرایند خودمحورانه کودکی به آخر خط می رسد. آدمی مسیر یک نفره خودش را پایان می دهد و برای ارضاء نیازهای سطح بالای خود وارد فاز دیگری از مراحل زندگی می شود.
ازدواج قدم گذاشتن به این فاز هست. و قطعا و صد در صد با همان مکانیسیم های لذت جویان فردی و قدیمی قابل ادامه نیست.
اگر کسی در مراحل قبلی قفل شده است. و هنوز خودش محور کائنات هست. و به زندگی همیشه اینطور نگاه می کنه که “سهم من از لذت و رضایت زندگی چیست”، این فرد نمی تواند وارد مرحله جدید شود.
چون در این مرحله تمرکز از روی خویش برداشته می شود و دیگران هم دیده می شوند.

وقتی وارد فاز ازدواج و زندگی نشده ایم. مثل ورزشکاری هستیم که تنهایی فعالیت می کردیم. اما برای مسابقه و مقام آوردن در مسابقات، به اردوهای آمادگی و تمرین نیاز داریم.
یک ورزشکار تمرکز روی سختی و سنگینی اردوها و تمرین ها ندارد. بلکه آنها را مقدمه ای برای قهرمانی و رشد خود می داند..

ازدواج منجر به رشد استعدادهایی از ما می شود که در مجردی امکانش بسیار سخت هست.
تعهد
همدلی
مسئولیت پذیری
انعطاف
خصوصیات اخلاقی و انسانی
و …
همه در بستر ازدواج رشدش مهیا هست.

مانند ورزشکاری که رشد و مقام آوردنش در مسابقات سخت خودش را نشان می دهد و تا وقتی تنهایی تمرین می کند. زندگی نباتی و ساده ای دارد . و رشدش محدود هست.

آنچه گفتم شاید باید در دهها و صدها کتاب به جزئیات توضیح داد ما چون این سئوال قشنگ، سئوال پرسیده نشده بسیاری از جوانان هست، ضروری دیدم به زبان بسیار ساده به آن فقط اشاره ای داشته باشم. امیدوارم که توانسته باشم پیچیدگی پاسخ را ساده کرده باشم تا مورد استفاده قرار گیرد.

لینک:

http://ravan123.ir/?p=537

مدیر روانشناس دات نت وب‌سایت
برای مطالعه مقالات و مطالب بیشتر از مدیر روانشناس دات نت لطفا به سایت ذیل مراجعه فرمایید: http://hamdardi.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

question